بی معرفت تنها رفتی؟ پس من چی؟ سهم من چی می شه؟چرا قسمت تنهائی و بغض و گریه شد؟
خوب اگه دوستم نداشتی زودتر می گفتی. چرا گذاشتی هر روز علاقه و مهرت تو قلبم بیشتر نفوذ کنه؟
حالا درست یکسال از رفتنت می گذره.به خدا هنوز دوستت دارم. کاش بر می گشتی....
.
........
خددددددددددددددددااااااااااااااااااااااا............
چرا مرگ هیچ بازگشتی نداره؟ چرا همیشه اشک برای آدما باقی می مونه؟ آخه چرا؟
امروز مال توست. مال پر و بال شکسته تو. امروز روز عذاب برای من و خیلیای دیگه ست.
فاطمه نازنینم
با رفتنت ابرای سیاه همسایه همیشگی دلم شد.
تو رفتی با تنی خسته و شکسته اما کم کم ریحانه از روی ویلچر بلند می شه و هر روز با دیدن جای خالی تو فقط برای وجود پاک و معصوم تو ناله می کنه...
کاش هیچ روزی ۲۸ بهمن نبود.کاش منم با تو بودم تا دستامونو می گرفتیمو با هم می رفتیم...
اما فرصت زندگی تموم نشده.پس به امید دیدار. یه روزی دوباره تو رو می بینم....

