از آن زمان كه كودكي تازه به عقل رسيده بودم، تا حال كه براي خود جواني قد كشيده ام، هميشه واژه سلام عطر و بوي شادي بر انگيزي را برايم،به همراه داشت.
اما در اين شب زيباي باراني بوي ناي باران مرا به سوي خود مي كشد و مي گويد ....
سلام
و اين سر آغاز يك نفس است و تو .....
و تو اي سرور مملكتم...
رضا جان
حال تمام وجودم، فداي خاك پاي تو، اي پادشه خوبان...
در شب ميلاد مباركت، با دستان خالي از معرفت و تنها براي عرض ارادت، همين را مي توانم هديه دهم و بگويم....
سلام

